اي دو جهان ذره‌يي از راه تو

شاعر : امير خسرو دهلوي

هيچ ترا از هيچ به درگاه تواي دو جهان ذره‌يي از راه تو
شام عدم صبح وجود از تو يافتپشت فلک طوق سجود از تو يافت
بارگه آن اليتنا ايابيافته از درگه تو فتح باب
پيشه ما چيست بجز بندگيبر درت اي مايه ده زندگي
عاجزي خود به شفاعت بريمسوي تو ني دعوي طاعت بريم
از من و از طاعت من بي‌نيازاي به نوازش در خود کرده باز
گر ننوازي تو که خواهد نواختنفس مرا کوست سراي گداخت
ابر کرم بخش کزان بر خورمتخم عمل ده که بکارش برم
گلشن اميد مرا تازه کنکشتم از ان ابر پر آوازه کن
پيش تو ارزد به پذيرفتنيآن عملم بخش که بي گفتني